Test ADSL

Test ADSL / Speedtest

Con il nostro tool potrete misurare subito e gratuitamente la velocità del vostro collegamento internet e ADSL.


(c) speedtest-italy.com - Test ADSL

اشعاری از فروغ فرخزاد و ... - دنیا زاییده افکار شماست.

X
تبلیغات
رایتل

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیدن

یک پنجره که مثل حلقۀ چاهی

در انتهای خود به قلب زمین می رسد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ

یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را

از بخشش شبانۀ عطر ستاره های کریم

سرشار می کند.

و می شود از آنجا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد

یک پنجره برای من کافیست.

من  از دیار عروسک ها می آیم

از زیر سایه های درختان کاغذی

در باغ یک کتاب مصور

از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق

در کوچه های خاکی معصومیت

از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا

در پشت میزهای مدرسۀ مسلول

از لحظه ای که بچه ها توانستند

بر روی تخته حرف «سنگ» را بنویسند

و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند.

من از میان ریشه های گیاهان گوشتخوار می آیم

و مغز من هنوز

لبریز از صدای وحشت پروانه ای است که او را

در دفتری به سنجاقی

مصلوب کرده بودند.

وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود

و در تمام شهر

قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند.

وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا

با دستمال تیرۀ قانون می بستند

و از شقیقه های مضطرب آرزوی من

فواره های خون به بیرون می پاشید

وقتی که زندگی من دیگر

چیزی نبود، هیچ چیز به جز تیک تاک ساعت دیواری

دریافتم، باید. باید. باید.

دیوانه وار دوست بدارم.

یک پنجره برای من کافی است.

یک پنجره به لحظۀ آگاهی و نگاه و سکوت

اکنون نهال گردو

آن قدر قد کشیده که دیوار را برای برگ های جوانش معنی کند

از آینه بپرس

نام نجات دهنده ات را

آیا زمین که زیر پای تو می لرزد

تنهاتر از تو نیست؟

پیغمبران، رسالت ویرانی را

با خود به قرن ما آوردند

این انفجارهای پیاپی،

و ابرهای مسموم،

آیا طنین آیه های مقدس هستند؟

ای دوست، ای برادر، ای همخون

وقتی به ماه رسیدی

تاریخ قتل عام گل ها را بنویس.

همیشه خواب ها

از ارتفاع ساده لوحی خود پرت می شوند و می میرند

من شبدر چهار پری را می بویم

که روی گور مفاهیم کهنه روئیده است

آیا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خاک شد جوانی من بود؟

آیا من دوباره از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت

تا به خدای خوب، که در پشت بام خانه قدم می زند

سلام بگویم؟

حس می کنم که وقت گذشته است

حس می کنم که «لحظه» سهم من از برگ های تاریخ است

حس می کنم که میز فاصلۀ کاذبی است در میان

گیسوان من و دست های این غریبۀ غمگین

حرف به من بزن

آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد

جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟

حرفی به من بزن

من در پناه پنجره ام

با آفتاب رابطه دارم.  

 

 

 

فصیح الزمان شیرازی

 

فصیح الزمان شیرازی

فصیح الزمان واعظ شیرازی (ف1305 ه ش) متخلص به رضوانی از شاعران با ذوق ایران در عهد قاجار بود که غالبـاً

غزل و قصیده می سرود و بیشتر پیرو شاعران

همه هست آرزویم که ...

     همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی         چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

به کسی جمال خود خود را ننموده ای وبینم         همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویـــی

  غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم         تو بِبُر سراز تن من ، بِبَر از میانه گویـــی

                       به ره تو بس که نالم ، زغم تو بس که مویم         شده ام زناله نالی ، شده ام زمویه مویــــــــی

   همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی       من از آن خوشم که چنگی بزنم به تا مویـــی

                       چه شود که راه یابد سوی آب ، تشنه کامی؟         چه شود که کام جوید زلب تو، کامجویـــــی

                       شود اینکه از  ترحّم دمی ای سحاب رحمت          من خشک لب هم آخر زتو تر کنم گلویـــــی

  بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت           سر خّم می سلامت ، شکند اگر سبویـــــــی

     همه موسم تفّرج به چمن روند و صحرا         تو قدم به چشم من نه ، بنشین کنار جویــــــی

  نه به باغ ره دهندم ، که گلی به کام بویم          نه دِ ماغ اینکه از گل شنوم به کام بویـــی

       زچه شیخ پاک دامن سوی مسجدم بخواند؟     رخ شیخ وسجده گاهی ، سر ما و خاک کویـــی

    نه وطن پرستی از من به وطن نموده یادی      نه زمن کسی به   غربت بنموده جستجویـــــی

 بنمود تیره روزم ، ستم سیاه چشمی            بنمود مو سپیدم ، صنم سپید  رویـــی

نظرم به سوی ((رضوانی)) دردمند مسکین

که به جز درت امیدش نبود به هر سویی